رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

رادین و سفر به نشتارود

امروز دوازدهم خرداد 1390، سه تایی رفتیم شمال. ساعت 4 صبح حرکت کردیم (چون شما تو ماشین اذیت میشی، صبح زود حرکت کردیم که خواب باشی و به ترافیک هم نخوریم) و خلاصه ساعت 10 رسیدیم نشتارود و رفتیم پیش عمو علیرضا اینا البته عمو محمدرضا اینا هم اونجا بودن. 13 خرداد تولد من بود و غروب با شما و باباجوون رفتیم لب دریا و بعدش هم رفتیم کیک خریدیم.15 خرداد هم رفتیم جنگل دالخانی که واقعا جای زیبایی بود.17 خرداد هم برگشتیم که البته ساعت 11 صبح راه افتادیم و شما هم نا مردی نکردی و حسابی ما رو اذیت کردی. اینم عکسهای شمال رادین روی میز پینگ پنگ که خیلی دوستش داشتی رادین توی استخر بادیش رادین در حال روروئک سواری رادین کنار دریا +...
17 خرداد 1391

روز پدر مبارک....

امروز 15 خرداد ماه، ولادت حضرت علی (ع) و روز پدره.   روزت مبارک بابا حمیدرضای مهربوووووون. دوست داشتم یه هدیه خیلی خوب به مناسبت این روز از طرف شما و خودم به باباجوون تقدیم کنیم اما چون شمال بودیم فرصت نشد.اما به جاش 25 خرداد هم تولد باباجوونه و براش جبران میکنیم   ...
15 خرداد 1391

اولین روز کاری رادین

امروز دهم خرداد ماه 1391 رادین برای اولین بار با باباحمیدرضا جوون رفت شرکت و اولین روز کاری رو شروع کرد. البته باباجوون روروئک آقا رادین رو هم بردن که بتونه به همه جا سرکشی کنه. وقتی رادین با وسایلش وارد دفتر کارش میشه وقتی رادین میشینه پشت میزش وقتی رادین کارتابل رو تحویل میگیره تا دستورات لازم رو صادر کنه. وقتی رادین مروری بر ترسیم نقشه ها داره وقتی رادین از یک روز کاری خسته میشه و حوصله اش سر میره و در نهایت هم ساعت 4:30 بعد از ظهر اومد خونه. خسته نباشی پسرم.   ...
10 خرداد 1391

پایان هفت ماهگی عشقمون

امروز یعنی نهم خرداد ماه رادین ما وارد ماه هشتم زندگی قشنگش شد. هفت ماهگیت مبارک رادین جوووونم. اما از احوالات رادین جوونمون: کامل میشینه و تنها از سمت راستش غلت میزنه. رورئک سواری رو یاد گرفته به سمت جلو و عقب و طرفین حرکت میکنه. شیر مامان و شیر بابا (شیرخشک)، سوپ ، حریره بادوم ، ماست ،سرلاک و بیسکویت میخوره. موز و طالبی  رو خیلی دوست داره و البته هندونه، زردالو، سیب رو هم اگر شیرین باشه میخوره. عاشقانه فرمون ماشین رو دوست داره و جدیدا تا 2-3 ساعت تو ماشین ساکته و از اون به بعد وااااااااااای که دیگه ما رو خل میکنه. شبا هر 2 ساعت بیدار میشه و شیر میخوره تا امروز که 5 ساعت مداوم نخوابیده. به آقایون علاقه خاصی داره و ...
9 خرداد 1391

روز من ....

مادر من مادر من…… تو یاری و یاور من مادر چه مهربونه……. درد منو می‌دونه بی عذرو بی‌بهونه……. قصه برام می‌خونه مادر من مادر من……. تو یاری و یاور من مادر مهربونم…….. قدر تو رو می‌دونم تو با منی همیشه……. من برگم و تو ریشه مادر من مادر من……. تو یاری و یاور من بقیه در ادامه مطلب من امسال با لطف بی کران خدای مهربوون و وجود پسر عزیزم  لایق نام * مادر * شدم. خدایا هزاران بار شکککککککککککر. امروز اولین هدیه مادر شدنم رو از دستای کوچولوی رادین که البته بابا حمیدرضا جوون زحمتش رو کشیده بود گرفتم. باباجوون دست ...
23 ارديبهشت 1391